محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2320
مرآة البلدان ( فارسى )
عبور مىكنند بر آن قافلهها و گاوان كه گوسالهها را بر آنها بار كردهاند و باقى نمىماند محل عبور را فرقى با زمين و برمىخيزد از آن غبار همچنانكه در بيابان از تردد قوافل غبار بلند مىشود و در مدت دو ماه به همين حالت باقى بود و زمانى كه سورت برد شكسته مىشود عود مىكند به حالت اولى و منقطع مىشود قطعههاى يخ همچنان كه ابتداى امر ظاهر شده بود تا آنكه به حالت اوليه برمىگردد . و جيحون نهر قتالى است و چه بسيار كم است كه نجات بيابد غريق در آن . صاحب مسالك الممالك گويد عمود جيحون معروف است به جرياب و خارج مىشود از بلاد و خان در حدود بدخشان ، پس مجتمع مىشود به سوى او نهرهائى چند در حدود ختل و وخش . از اجتماع اين نهرها رودى عظيم مىگردد [ و از جملهء نهرهائى كه منضم مىشود به جيحون ، نهرى است نزديكى و قرب جرياب و مسمى است به اخشو و آن نهر هلبك است و قرب آن نهر ديگر است كه مسمى است به نهر بربان ] « 1 » . سيم نهر فارغر است . چهارم نهر انديجاراغ و پنجم نهر وخشاب . و اين نهر اعظم از ساير انهار است و مجتمع مىشوند اين آباديها در جانب آرهن آنگاه مجتمع مىشوند با نهر وخشاب در جانب قواذيان و واقع مىشود به سوى اين نهرهاى مجتمعه انهارى كه خارج مىشود از بتم كه بعضى از آنها انهار صغانيان و انهار قواذيان است پس از آن مجتمع مىشود مجموعا و واقع مىشود در جيحون به نزديكى قواذيان . اما نهر وخشاب خارج مىشود از بلاد ترك تا ظاهر مىشود در زمين وخش و تنگ مىشود در كوه هناك تا آنكه عبور از پل مىنمايد . و دانسته نشده است آبى با اين كثرت كه تنگ شود و كمعرض شود به حدى كه پل بر آن بسته شود مثل ضيق نهر جيحون در آن محل كه پل بسته شده است و اين قنطره حد ميان وخش و ميان واشجرد است . پس مىگذرد اين رودخانه در حدود بلخ تا ترمد آنگاه مىگذرد از آنجا به كالف و از كالف مىرود تا زم ، پس مىرود تا آمل و منتهى مىشود به سوى خوارزم . بعد از آن واقع مىشود به درياچه خوارزم و فايده نمىبرد از اين رود جيحون در ختل و ترمد تا
--> ( 1 ) - ترجمهء مسالك و ممالك ( تصحيح ايرج افشار ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1340 ) : « و از جملهء آن رودها يكى را كى به نزديك جرياب است باخشوا خوانند و به نزديك او رود بربانكى رود هلبك است » ص 232 .